مادر
محبت مادر
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست اتل متل یه بابا روز مادر مادر نگاه خسته و تاریکت با من هزارگونه سخن دارد شعری در مورد مادر با زبان ساده از شهریار روز مادر در فراق مادر مهربان مقام مادر در کلام امام خمینی(رح) در بوسه های مادر مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادردر چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر خواستم بگویم: فاطمه دختر خدیجه کبری است. دیدم که فاطمه نیست.
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست
هر که آمد به جهان نقش خرابی دارد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بی کار کجاست
باز پرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل زما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست
خدای من! این چه اسمیه که هیشکی طاقت نداره که نشنوه؟! این اسم کیه که هرکسی که میشنوه آروم میشه؟! وای خدای من چقدر قشنگه این اسم. چقدر راحته گفتنش. این چه کلمه ایه که آفریدی. «مادر» چقدر ساده و آرامش بخشه. اوج احساس و زیبائیه.
« مادر، مامان، ام، مادِر» چقدر هماهنگی و وحدت کلمه هست بین همه زبونها. از دو تا پنج حرف بیشتر نیست، ولی یه عالمه احساس و یه عالمه آرامشه.
آه ای خدا، میگن بهشت زیر پای مادراست، خب مگه غیر از اینه؟! اگه مادرا توی بهشت نباشن، اصلاً بهشت رفتن چه مزه ای میتونه داشته باشه؟! مادر زینت بخش بهشت توست. کسی که تمثیل و اوج ایثار و فداکاریه. چی میگم اصلاً خودِ خودِ ایثار و فداکاریه. وقتی به عشق میرسه تازه میخواد عشقش رو پیدا کنه. میدونم، میدونم همش کار توست ای خدای بزرگ. تو انقدر قلب مادر رو وسیع کردی که آفریننده عشق باشه. وقتی با تمام وجودش به فرزندش عشق می ورزه. وقتی با تمام احساسش عاشق بچه هاشه، خب معلومه که فرزندی که با دستای پر مهر و پر از عشق اون بزرگ میشه، میتونه عشق و دوست داشتن رو با ذره ذره وجودش حس کنه و بفهمه.
عشق زاده مادراست. اصلاً عشق مادر اگه نباشه، کسی نمیتونه به دیگری عشق بورزه. استاد همه عاشقا مادره. آره وقتی با تمام بد بودنت بازم دوسِِت داره. وقتی با تمام اشتباهاتی که انجام میدی بازم دوسِت داره و تازه کمکت میکنه که روی پاهای خودت وایسی. مگه میشه عشقش رو فراموش کنی. تنها عاشقی که هیچوقت از معشوق خودش بدش نمیاد. تنها صدایی که برای اولین بار میشنوی. تنها صدای قلبی که برای اولین بار میشنوی. تنها کسی که برای اولین بار باهات حرف میزنه. تنها کسی که اوج محبت خودش رو تقدیمت میکنه. و تنها………… و تنها کسی که عاشقانه و بدون هیچ شیله و پیله و کلکی دوسِت داره و همیشه پشت و پناهته. و هیچوقت هم ازت انتظار نداره که جبران محبتهاشو کنی، جز اینکه ازت انتظار داره فقط صداش بزنی مادر!!!! نه اینکه مثل دخترا اسمش رو صدا بزنی و بگی مریم... مژگان... ستاره... یا هر اسم دیگه ای. اون از فرزند خودش تنها انتظاری که داره اینه که مادر خطابش کنن نه چیز دیگه ای.
حرف زدن از مادر خیلی سخته... باور کنید نمیشه از کسی که مظهر ایثار و فداکاریه، از کسی که مظهر مهر و دوست داشتنه، به راحتی حرف زد. هرچی تلاش میکنی بازم نمیتونی اون جان کلام و اصل مطلب رو که درباره خود مادر هستش ادا کنی. ولی خب کلمه اعجازی داره که هیچ چیزی نداره و تنها جمله ای که میشه درباره مادر گفت، اینه که یه رفیق صادق و عاشقیه که هرگز خودش رو به فرزندش ترجیح نمیده. خیلی بزرگه مگه نه؟! چقدر این مادر شکوه و عظمت داره که زمین و آسمون ستایشش می کنن.
وقتی احساس ناراحتی داری، وقتی خوشحالی، وقتی غمگینی، وقتی از همه جا رونده شدی و جائی برای استراحت نداری. تنها کسی که متوجه میشه و آغوشش رو برای نوازش کردنت باز میکنه، مادره.
تنها کسی که با بدیها و خوبیهات سازگاره. با همه چیت با همه داشتنها و نداشتنهات. با تمام بی محلی کردنهات، تنها کسی که بازم به فکرته و دوسِت داره مادره. چه کسی میتونه جای خالیه اونو پر کنه؟! هیشکی. جز خودش هیشکی نمیتونه جای خالیش رو پر کنه. همیشه براش دعا کنید که سلامت و خوب باشه و خدای مهربون مراقب این فرشته ای که همه فرشته ها غبطش رو می خورن و همه ملائک سر تعظیم در برابر مقام بزرگش فرود آوردن، در پناه خودش داشته باشه.
آره مادر با تمام خصوصیات و فضایل بی حدش از همه غریبانه تر و تنهاتره. کی میتونه اینطوری باشه؟! با تمام مهجور بودنش بازم عشق می ورزه و دوست داره. خدای من تو از زبون مادر، از وجود مادر به من عشق و دوست داشتن رو یاد دادی. مادر بود که به من صداقت و دوست داشتن رو یاد داد. مادر بود که بهم یاد داد تا پای مرگ با کسی که دوسِش دارم هیچ وقت تنهاش نذارم. خدای من ازت ممنونم که معلمی به این خوبی داشتم و دارم. سایه پر مهرش رو همیشه بالای سرم نگه دار و همیشه مراقب این عزیزترین موجود روی زمین باش!
خدایا توی این روزا قراره به من مزه عاشقی و دوست داشتن رو با تمام وجود بهم بچشونی، چقدر خوبی خدا. می دونم که اگه عاشق مادرم باشم می تونم عاشق دیگری باشم. خودت می دونی که چقدر مادرم رو دوست دارم و بهش عشق می ورزم. پس انقدر بهم موهبت دوست داشتن و عشق ورزی عطا کن که هرچی عشق و دوست داشتن توی دنیاست اول توی چشمای مادرم ببینم بعد توی چشمای کسی که دوسِش دارم. می دونم که دوست داشتن مادر، ضامن تمام دوست داشتنهامه تا بتونم عاشقانه و صادقانه و با تمام وجود کسی رو که دوست دارم بهش عشق بورزم. چون خدا بارها و بارها گفته که اول باید خودش رو دوست داشته باشم، بعدش پدر و مادرم رو و بعدش دیگری رو.
تقدیم به تمام مادرای خوب دنیا و کسی که دوسِش دارم
قربانت علی.
صاره همه مهربانی ها را گرفتند و از آن مادر را ساختند. (شکسپیر)
مادر والاترین شاعر، چیره دست ترین نقاش، تردست ترین آهنگساز و ماهر ترین پیکرتراش است. (اوشو)
هیچ نغمه ای روح پرور تر و د لنشین تر از کلمه مادر وجود ندارد. (جبران خلیل جبران)
هیچ گلی عطر و رنگ و زیبایی مادر را ندارد. (ارنست همینگوی)
برای من مادرم با شکوه ترین زنی است که دیده ام. (چارلی چاپلین)
یک بوسه مادرم مرا نقاش کرد. (رافائل(
آنگاه که فرشتگان در آسمانها سر در گوش یکدیگر نهاده و نغمه های پر شور عشق را سر می دهند، هرگز نمی توانند کلمه ای آسمانی تر از کلمه مادر بیابند. (ادگار آلن پو)
قلب مادر
داد معشوقه به عاشق پیغام
که کند مادر تو با من جنگ
نگاه غضب آلوده زند
بر دل نازک من تیر خدنگ
مادر سنگ دلت تا زنده است
شهد در کام من و توست شرنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت بی خوف و درنگ
رَوی و سینه تنگش بدری
دل برون آری از آن سینه تنگ
عاشق بی خرد ناهنجار
نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوقه نمود
دل مادر به کفش چون نارنگ
ازقضا خورد دم در به زمین
و اندکی رنجه شد او را آرنگ
آن دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخاست، نمود
پی برداشتن دل، آهنگ
آه دست پسرم یافت خراش!
وای پای پسرم خورد به سنگ
دلیر و زار و بیمار
اتل متل یه مادر
یه مادر فداکار
اتل متل بچهها
که اونارو دوست دارن
آخه غیر اون دوتا
هیچ کسی رو ندارن
مامان بابا رو میخواد
بابا عاشق اونه
به غیر بعضی وقتا
بابا چه مهربونه
وقتی که از درد سر
دست میذاره رو گیجگاش
اون بابای مهربون
فحش میده به بچههاش
همون وقتی که هرچی
جلوش باشه میشکنه
همون وقتی که هرچی
پیشش باشه میزنه
غیر خدا و مادر
هیچکسی رو نداره
اون وقتی که باباجون
موجی میشه دوباره
دویدم و دویدم
سر کوچه رسیدم
بند دلم پاره شد
از اون چیزی که دیدم
بابام میون کوچه
افتاده بود رو زمین
مامان هوار میزد
شوهرمو بگیرین
مامان با شیون و داد
میزد توی صورتش
قسم میداد بابارو
به فاطمه ، به جدش
تو رو خدا مرتضی
زشته میون کوچه
بچه داره میبینه
تو رو به جون بچه
بابا رو کردن دوره
بچههای محله
بابا یه هو دوید و
زد تو دیوار با کله
هی تند و تند سرش رو
بابا میزد تو دیوار
قسم میداد حاجی رو
حاجی گوشی رو بردار
نعرههای بابا جون
پیچید یه هو تو گوشم
الو الو کربلا
جواب بده به گوشم
مامان دوید و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گریه میگفت
کشتند بچههارو
بعد مامانو هلش داد
خودش خوابید رو زمین
گفت که مواظب باشین
خمپاره زد، بخوابین
الو الو کربلا
پس نخودا چی شدن؟
کمک میخوایم حاجی جون
بچهها قیچی شدن
تو سینه و سرش زد
هی سرشو تکون داد
رو به تماشاچیا
چشاشو بست و جون داد
بعضی تماشا کردن
بعضی فقط خندیدن
اونایی که از بابام
فقط امروز و دیدن
سوی بابا دویدم
بالا سرش رسیدم
از درد غربت اون
هی به خودم پیچیدم
درد غربت بابا
غنیمت نبرده
شرافت و خون دل
نشونههای مرده
ای اونایی که امروز
دارین بهش میخندین
برای خندههاتون
دردشو میپسندین
امروزشو نبینین
بابام یه قهرمونه
یهروز به هم میرسیم
بازی داره زمونه
موج بابام کلید
قفل در بهشته
درو کنه هر کسی
هر چیزی رو که کشته
یه روز پشیمون میشین
که دیگه خیلی دیره
گریههای مادرم
یقه تونو میگیره
بالا رفتیم ماسته
پایین اومدیم دروغه
مرگ و معاد و عقبی
کی میگه که دروغه؟
باغبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.
باغبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.
خشم لبريز از مهرباني:
مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.
قدرت مندي و جديت:
به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.
گام به گام رو به سعادت:
مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.
عظمت مقام مادر:
در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».
تعالي انديشه در مادر:
حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».
تجليل ويژه از مادر:
خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.
بلنداي مقام مادري:
استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».
منزلت رفيع مادر:
حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.
استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»
دعا براي والدين:
خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.
گاه نيازمندي:
مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم.
با صد زبان به گوش دلم گوید رنجی که خاطر تو ز من دارد
دردا که از غبار کدورت ها ابری به روی ماه تو می بینم
سوزد چو برق خرمن جانم را سوزی که در نگاه تو می بینم
چشمی که پر زخنده ی شادی بود تاریک و دردناک و غم آلودست
جز سایه ی ملال به چشمت نیست آن شعله ی نگاه پر از دوداست
آرام خنده مــی زنــی و دانم در سینه ات کشاکش طوفان است
لبخــنـــد دردنـاک تو ای مـــادر سوزنده تر ز اشک یتیمان است
تلخ است این سخن که به لب دارم مادر بلای جان تو من بودم
امّا تو ای دریغ گمان بردی فرزند مهربان تو من بودم
چون شعله ای که شمع به سر دارد دائم ز جسم و جان تو کاهیدم
چون بت تو را شکستم و شرمم باد با آن که چون خدات پرستیدم
شرمنده من به پای تو می افتم چون بر دلم ز ریشه گنه باریست
مــادر بــلای جان تو من بودم این اعتراف تلخ گنه باریست
آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم
هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ما
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هر جا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها
...
کفگیر بی صدا
دارد برای ناخوش خود آش می پزد
...
پس این که بود؟
دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
لیوان آب از بغل من زد کنار،
در نصفه های شب.
یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب
نزدیکهای صبح
او باز زیر پای من نشسته بود
آهسته با خدا،
راز و نیاز داشت
نه، او نمرده است.
...
باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود
حکایت سپیده
مادر، تو رفیعترین داستان حیات منی. تو به من درس زندگی آموختی. تو چون پروانه سوختی و چون شمع گداختی و مهربانانه با سختیهای من ساختی. مادر، ستارهها نمایی از نگاه توست و مهتاب پرتوی از عطوفتت، و سپیده حکایتی از صداقتت. قلم از نگارش شُکوه تو ناتوان است و هزاران شعر در ستایش مدح تو اندک. مادر، اگر نمیتوانم کوششهایت را ارج نهم و محبتهایت را سپاس گزارم، پوزش بیکرانم را همراه با دسته گلی از هزاران تبریک، بپذیر. فروغ تو تا انتهای زمان جاوید و روزت تا پایان روزگار، مبارک باد.
بهار زندگی
مادر، تو شکوفاتر از بهار، نهالِ تنم را پر از شکوفه کردی و با بارانِ عاطفههای صمیمی، اندوههای قلبم را زدودی و مرهمی از ناز و نوازش بر زخمهای زندگیام نهادی. در «تابستان»های سختی با خنکای عشق و وفای خویش، مددکار مهربان مشکلاتم بودی تا در سایهسارِ آرامشبخش تو، من تمامی دردها و رنجها را بدرود گویم. با وجود تو، یأس دری به رویم نگشود و زندگی رنگ «پائیز» ناامیدی را ندید. تو در «زمستانِ» مرارتهای زندگی، چونان شمع سوختی تا نگذاری رنجش هیچ سختی ستونهای تنم را بلرزاند. مادر، ای بهار زندگی، شادترین لبخندها و عمیقترین سلامهای ما، همراه با بهترین درودهای خداوندی، نثار بوستان دل آسمانیات باد.
احسان به پدر و مادر
یکی از وظایف مهم دینی و اخلاقی ما، احسان به پدر و مادر است. در قرآن کریم، چندین بار احسان به آنان، توصیه شده است. علامه طباطبایی رحمهالله در اینباره نگاشتهاند: «انیکی به پدر ومادر، پس از یکتاپرستی از واجبترین واجبات است؛ همانگونه که آزردن پدر و مادر پس از شرک، از بزرگترین گناهان است». و در جای دیگری آوردهاند: «در چند جای قرآن کریم، خداوند متعال، احسان به والدین را در کنار توحید و نفی شرک آورده است و پس از فرمان به توحید یا نهی از شرک، به احسان نسبت به پدر و مادر فرمان داده است». تأکید قرآن کریم بر احسان به پدر و مادر نشان از عظمت والای مقام آنان، در فرهنگ اسلامی دارد.
بزرگترین واجب
در قران کریم و روایات اسلامی، درباره نیکی کردن به پدر و مادر سفارش بسیار شده است. قرآن در وصف حضرت یحیی علیهالسلام میفرماید: «اونسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود، و متکبر و عصیانگر نبود». و از زبان حضرت عیسی علیهالسلام حکایت میکند: «مرا نسبت به مادرم نیکوکار گردانید و جبار و شقی قرار نداد». از این دو آیه برمیآید که هرکس به پدر و مادرش نیکی نکند، سرکش و بدبخت است. امیرمؤمنان علی علیهالسلام نیز میفرمایند: «نیکی کردن به پدر و مادر، بزرگترین واجب است».
زیباترین ستاره سپاس
مادر! تو جانانه جام بلای ما را نوشیدی و لباس رنج و محنت ما را پوشیدی، اینک، حریر محبت فرزندانت را بپوش و شربت شهد عشق آنان را بنوش. مادرم، در گرامیداشت روزت زیباترین ستاره سپاس را به پاس پاسداری بیکرانت از ما، بر آسمان پرمهرت میآویزیم. روزت مبارک باد.
بوسیدن پدر و مادر
بوسه، پیام محبت است؛ شعر ناسروده عشق است؛ تبلور بالاترین تکریم است؛ جلوه عملی عاطفههاست. پدر و مادر بیشمارترین بوسههای محبتآمیز را از کودکی نثارمان کردند. اکنون که نهال وجود ما از آن محبتها به پا ایستاده است و درخت زندگی آنان رو به فرسودگی نهاده، باید بهترین محبتها و بیشائبهترین عواطف را نثارشان کنیم. بوسیدن ابزار این مهر ورزیدن است. امیر مؤمنان علیهالسلام فرمودند: بوسیدن پدر و مادر عبادت است.
نگاه محبتآمیز
«نگاه» مقوله شگفتی است. هر نگاه پیامی دارد از اینرو در فرهنگ اسلامی برخی از نگاهها معصیت است و برخی عبادت. در روایت آمده است: «نگاه مهرآمیز فرزند به پدر و مادر، عبادت است». پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم نیز فرمودند: «درهای آسمان در چهار هنگام به رحمت گشوده میشود: هنگامی که باران میبارد، آنگاه که فرزند به چهره مادر و پدر مینگرد، وقتی که در کعبه باز میشود و آن زمان که ازدواجی شکل میگیرد».
چلچراغ محبت
مادر، صفا و صمیمیت و صداقت، گلابِ گلبرگهای وجود توست. عشق و ایمان در پیشانی بلند تو، موج میزند. چشمانت چلچراغ محبت است. چشمههای مهربانی از چشمهای تو سرچشمه گرفته است. لبهایت پیامآور شادترین، لبخندها و نگاه مهر آشنایت، زلالِ دلنوازترین عاطفههاست. قلب تو، رود همیشهجاری عشق است. از سایه مهربان دستهایت گل مهر میروید. نسیم، چهره بر گامهای تو میساید. مادر، روزت مبارک باد.
مادر، کانون عشق
مادر، کانون عاطفه و مهر است و ظرفیت و شکیب کمتری برای تحمل ناگواریها دارد، لطافت طبعش و ضعف طبیعی او از یکسو، و ناتوانیهای فرسایندهای که از به دنیا آوردن فرزند و دیگر رنجها در او پدید آمده است از سوی دیگر، او را به شدت ناتوان میکند. بیشک او شایسته تکریم، نوازش، عطوفت و خدمت است.
غزل لطیف روزگار
ای مادر عزیز، تو بهترین گلواژه هستی، هستی؛ تو غزل لطیف روزگاری؛ تو دیوان محبتهایی؛ تو سرود جویباری؛ تو اقیانوس عشقی؛ تو دفتر رنجهای نامکتوبی. اکنون که من از تو هستی یافتهام جانم فدایت باد!
خدمات جبرانناپذیر مادر
مردی به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم گفت: «مادرم، سخت پیر شده است و اکنون نزد من زندگی میکند. او را بر دوش میگیرم و جابهجا میکنم. خود به او غذا میخورانم و شست و شویش میدهم. با این حال، از روی شرم، چهرهام را از او برمیگردانم تا بدینگونه او را تعظیم کرده باشم. آیا تلافی خدمات او را کردهام؟» فرمودند: «نه». در ادامه پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با برشمردن مشکلات و رنجهای که مادر در دوران بارداری و طفولیّت فرزند خود تحمل میکند علّت این حکم را مورد اشاره قرار میدهند.
عطر همه گله
یاسها عطرشان را از بوی تن تو به عاریت میگیرند. شبنم، گلواژه اشکهای توست ای شقایق دشتستان صبوری؛ ای همآغوش پروانهها؛ ای صفای گل سرخ؛ ای نرگس عشق؛ ای اقاقیای محبت؛ تو شمیم گل محمدی و رایحه گل نسترنی. مادر، تو از همه گلها زیباتر و از همه آنها خوشبوتری، در سالروز یاد تو، عطر همه گلهای شکفته را نثار وجودت میکنم.
سرو سایهگستر زندگی
مادر، تو کتاب همیشه گشوده ایثاری. تو در مزرعه زندگیمان بذر سپیده و مهر میکاری. تو چون آسمان زلالی و چون باران بخشنده. مادر قامت تو قیامت عشق است. ای سرافرازترین سر و سایهگستر زندگیام. در وصف تو، کلمات عقیمند و واژگان محدود. ای خوبترین، ای رئوفترین سرچشمه مهربانیها، ای ساکن کوی مهتاب، ای آب و آیینه و آفتاب، نام بلندت جاودان و کتاب وجودت به شیرازه امن و امان خداوندی استوار و تلاش بیشائبهات در بارگاه الهی پذیرفته باد.
مادر در نگاه دیگران
فساد مادر، با فساد نسل برابر است.
(ساموئل اسمایلز، نویسنده اسکاتلندی)
مادر با یک دست گهواره، و با دستی دیگر جهان را تکان میدهد.
(ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسوی)
کودک، مادرش را از لبخندش میشناسد.
(ورژیل، شاعر رومی)
اگر فرزند، مار هم باشد، باز مادر او را به سینهاش میچسباند.
(عربی)
خدا میخواست همهجا جلوه کند، مادر را آفرید.
(عربی)
مهربانی پدر از قله فراتر است، مهربانی مادر از اقیانوس عمیقتر است.
(ژاپنی)
وقتی بچه زمین میخورد، مادر گریه میکند؛ وقتی مادر زمین میخورد، بچه میخندد!افریقایی)
شگرفی عشق
همه میشناسیمش؛ همو که با شکوه مهرش عشق را معنایی دیگر میبخشد و قلبش وسعت بیانتهای صبر و مهربانی است و شانههای پرصلابتش مأمن مهر و صفا، و چشمهای پرفروغش سرچشمه احساس و گذشت است. مادر، مهر کیشی است که با شمع وجودش به محفلمان روشنی میبخشد و با گلخند محبتاش رنگ غم را از چهرهمان میزداید و تبسمی از شادمانی بر دلهایمان مینشاند و با دستان پر سخاوتش، چتری سایهگستر ساخته است تا هیچ سختی را حس نکنیم. او به را ستی تندیس همه خوبیهاست.
نیکی به پدر و مادر پس از مرگ
پدر و مادر ما، پس از مرگ، بینواتر و نیازمندتر از همیشهاند. دستشان کوتاه گشته و فرصت عمل برای آنان تمام شده است و چشم به راه احسان ما هستند. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم فرمودند: «سرور نیکوکاران، در روز قیامت، مردی است که پس از مرگِ پدر و مادرش به آنان، نیکی کرده باشد».
مردی درباره نیکی کردن به پدر و مادر، پس از مرگ، از حضرت رسول صلیاللهعلیهوآلهوسلم سؤال کرد. حضرت این وظایف را معین کردند: 1. نماز خواندن برای آنان؛ 2. آمرزش خواستن برای آنان؛ 3. وفا کردن به پیمانهایشان؛ 4. بزرگداشت دوستان آنان.
بر مزار تو
مادر، میخواهم با اشکهایم، گلی بپرورم به رنگ خون دل و به قامت هزاران دریغ و آه، و روز مادر، بر مزارت گذارم. مادر، در این روز، آهم را بنگر و دریغم را شاهد باش. هنوز باور ندارم که تو رفتهای. هنوز دست احساس تو را حس میکنم. تو زندهای!
زیارت قبور پدر و مادر
یکی از سنتهای اسلامی، زیارت قبر پدر و مادر است. عمل به این سنت، هم پیوند با پدر و مادر را پس از مرگ نگاه میدارد و هم یکی از شیوههای احسان و نیکی کردن به پدر و مادر است؛ به ویژه اگر زائر قبور، برای آنان از خداوند، درخواست آمرزش کند و به قرائت قرآن پردازد.
عاشقانهترین غزل
مادر، تو کتاب نامکتوب مرارتهایی، تو دیوان محبتهایی، تو نابترین واژه شعر خلوصی؛ تو بلندترین داستانِ حماسیِ ایثاری. ای قصیده بلند عشق؛ ای عاشقانهترین غزل؛ ای مثنوی رنجها؛ تو بیت الغزل از خودگذشتگی هستی؛ تو قافیه احساس قلب منی؛ تو منظومه بلند فضیلتهایی تو بهترین بیت رباعی محبتی.
مادر، شعر وجود تو را، واژه واژه مینوشم و رعناترین غزال غزلهایم را به سویت روانه میکنم. دو بیتیهای احساسم را همراه با شادمانهترین ترانه فصلهای زندگیام، نثار دل بهاریات میکنم. ای بهترین شعر زندگی، روزت مبارک باد.
حکایت
وقتی به جهل جوانی بانک بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت: مگر خُردی فراموش کردی که دُرْشتی میکنی؟چه خوش گفت زالی به فرزند خویش چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن
گر از عهد خُردیت یاد آمدی که بیچاره بودی در آغوش من
نکردی درین روز بر من جفا که تو شیر مردی و من پیر زن
زلال هرچه عشق
مادر! تو پروانه دشت ایثاری؛ شمع فروزان محفل مایی؛ تو عطر خوش بوی همه گلهایی. در ژرفای دیدگانت، رودی از محبت موج میزند و دستان مهربانت سهمی از سخاوت آفتاب دارد. تو چون دریا بیدریغ، پایان نداری. تو زمزمه هرچه محبتی؛ عطر هرچه رازی؛ زلال هر چه عشقی؛ تو بلور شفاف خلوصی؛ وسعت بیکران مهربانی و صبری.
من لطافت نسیم، سیپدی سپیده، نستوهی کوه و صداقت آیینه را در تو مینگرم. مادر، گلبرگها بر دستانت بوسه میزنند؛ دریاها به تو غبطه میخورند؛ بادها نام تو را تا عرش خدا میبرند؛ و ملکوتیان بر تو درود میفرستند. خدا بهشتش را به زیر پای تو میبخشد. تو به راستی شکوهمندترین واژه شگرف آفرینشی.
محبت مادربی محبت مادر یک قنات بی آبم
مثل راه بی مقصد مثل عکس بی قابم
بی محبت مادر از شکوفهها دورم
یک کبوتر بی بال یک چراغ بی نورم
بی محبتِ مادر چون لبان بی لبخند
ساکتم و غمگینم مثل بلبلی در بند
بی محبت مادر در دلم صفایی نیست
از بهار در قلبم هیچ رد پایی نیست
حیف مادر از بر ما زود رفت
رو به سوی جنت موعود رفت
عمر خود را در عبادت صرف کرد
شد خدا راضی از او خشنود رفت
ماند ما را در غم خود داغدار
عاقبت در خانه مقصود رفت
بود ما را مادر ما هست و بود
برد از ما هر چه هست و بود رفت
مقام مادر
* هيچ شغلي به شرافت مادري نيست.
* خدمت مادر به جامعه از خدمت معلم بالاتر است، و از خدمت همه كس بالاتر است.
* اول مدرسه اي كه بچه دارد دامن مادر است.
* در دامن مادر، بچه ها بهتر تربيت مي شوند تا پيش استادان.
* دامن مادر بزرگترين مدرسه اي است كه بچه در آنجا تربيت مي شود.
* مادر خوب، بچه خوب تربيت مي كند.
* اگر مادرها، مادرهاي با فضيلت باشند، اولاد با فضيلت تحويل مي دهند.
* خداي نخواسته _ اگر مادر منحرف باشد، بچه از همان دامن مادر منحرف بيرون مي آيد.
* شما خانمها شرف مادري داريد، كه در اين شرف از مردهاجلو[تر] هستيد.
* درست شدن كشورها مرهون شماهاست، مرهون شما مادرهاست، خرابي و آبادي كشورها تابع شماهاست.
* رحمت خداوند بر مادراني كه جوانان نيرومند خود را به ميدان دفاع ازحق فرستاده، و به شهادت ارجمند آنان افتخار مي كنند.
* ملتي که خواهران و مادران دليرش، افتخار به مرگ جوانان برومندش مي کند که در صف شهدا هستند، پيروز است.
* مادران شجاع فرزندان اسلام، خاطره جانبازي و رشادت زنان قهرمان را در طول تاريخ زنده کرده اند.
* اساساً تربيت از دامان پاک مادر و جوار پدر شروع مي شود؛ و با تربيت اسلامي و صحيح آنان، استقلال و آزادي و تعهد به مصالح کشور پايه ريزي مي شود.
خورشيد نور باران
آغاز روز تازه
لبخند بامدادان
در خنده های مادر
عطر خوش گلستان
زيبایی طبيعت
شادابی بهاران.
مادر تو روح و جانی
مادر تو جاودانی
با من تو مهربانی
با من تو همزبانی
مادر تو بهترینی
مادر تو نازنینی
مادر تو دلنشینی
بر حلقه ام نگینی.
مادر هميشه بيدار
مادر هميشه در كار
باشد برای فرزند
مادر هميشه غم خوار
مادر هميشه خوش قلب
مادر هميشه دل سوز
مادر هميشه روشن
خورشيد عالم افروز.
☼☼☼
در چشم های مادر
آبی آسمانی
رؤيای سبز نوروز
معنای زندگانی
در اشك های مادر
پاکی آب باران
رنگين كمان روشن
آوای چشمه ساران.
مادر زعشق سرشار
روح نثار و ايثار
در راه كودكانش
مادر بود فداكار
مادر چراغ خانه
گرمای آشيانه
مهرش درون قلبم
ماناست جاودانه.
مادر هميشه بيدار
مادر هميشه در كار
باشد براي فرزند
مادر هميشه غم خوار.
مادر هميشه خوش قلب
مادر هميشه دل سوز
مادر هميشه روشن
خورشيد عالم افروز.
☼☼☼
در نغمه های مادر
لالایی محبت
شعر بلند پيوند
آوای انس و الفت
در پند های مادر
شيرینی سعادت
آسايش دو گیتی
شادی بینهايت.
مادر تو صبح پاکی
برتر ز آب و خاکی
در مشرق محبت
خورشيد تابناکی
تو مايهی غروری
سرچشمهی سروری
سرشار شعر و شوری
بخشندهی شعوری.
مادر هميشه بيدار
مادر هميشه در كار
باشد برای فرزند
مادر هميشه غم خوار
مادر هميشه خوش قلب
مادر هميشه دل سوز
مادر هميشه روشن
خورشيد عالم افروز.
☼☼☼
مادر دلش رحيم است
قلبش مرا حريم است
روحش پناهگاهم
در لحظههای بيم است
قلبش تپد برايم
خود را كند فدايم
پر میشوم ز شادی
چون میكند صدايم.
بخشندهی جوانیست
معنای زندگانیست
لبخندش آسمانیست
شادی جاودانیست
آرامش نسيم است
بخشنده و كريم است
در بوستان هستي
چون گل پر از شميم است.
مادر هميشه بيدار
مادر هميشه در كار
باشد برای فرزند
مادر هميشه غم خوار
مادر هميشه خوش قلب
مادر هميشه دل سوز
مادر هميشه روشن
خورشيد عالم افروز.
ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر
مهر است سراسر وجودش تــا هـست ای کاش که پـایـان نـپـذیـرد مادر
هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید
چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد
چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر آرام دل و عـــــزیــز جـانـی مــادر
ای کاش همیشه جـاودان مـی بــودی آن قـدر که خـوب و مـهربانـی مـادر
در کوچه جان همیشه مادر بـــاقیست دریـای مـحبـتـش چو کوثر باقیست
در گـــویــش عـاشـقانـه ، نـام مــــادر شعریست کــه تا ابد به دفتر باقیست
خواستم بگویم: فاطمه دختر محمد (ص) است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم: فاطمه مادر حسنین است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم: فاطمه مادرزینب است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم: فاطمه حوض کوثراست. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم: فاطمه سرور زنان دو عالم است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم: فاطمه دلیل خلقت است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم: فاطمه شفیع روز قیامت است.دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم: فاطمه عزیز و کنیز خداوند رحمن است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم: فاطمه مادر پدر است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم: فاطمه ....... است. دیدم که فاطمه نیست.
نه اینها همه هست ولی این همه فاطمه نیست.
فاطمه فاطمه است
Power By:
LoxBlog.Com |